مرتضى مطهرى
257
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در اين زمان « 1 » رشد در تاريخ به معناى رشد در جهت مفهوم آزادى بود . و آنگاه مىگويد : پس از 1815 در اثر اينكه خاندان بوربون مسلط شدند ، الهامات انقلاب فرانسه بر باد رفت ولى دومرتبه هگل اينها را زنده كرد ؛ و نقشهاى هگل را بازگو مىكند : هگل از لحاظ سياسى زياد محدود و در سالهاى آخر عمر چنان دربند حكومت وقت بود كه نتوانست مفهوم مشخصى به معتقدات ماوراء الطبيعهء خود دهد ( چون نهايت تكامل را همان حكومت پادشاه زمان خودش مىگرفت . ) توصيف هِرزِن از آيين هگل به منزلهء « جبر و مقابلهء انقلاب » بسيار مناسب است . هگل نمادها را ارائه كرد اما محتوى عملى بدانها نداد . اين ماركس بود كه حساب معادلات جبر هگل را روى كاغذ آورد . مى خواهد بگويد كه او طرحهاى خود را به مرحلهء عمل در نياورد ولى ماركس همان طرحهاى هگل را تقريباً جنبهء عملى داد . - در مورد ارضاى اميال كه فرموديد از يك طبيعت درونى سرچشمه مىگيرد و براى آن است ، پس هميشه ارضاى اميال بايد به نفع آن طبيعت باشد . استاد : درست است ولى انسان - همان رشد آگاهى انسان ، عقل انسان - اين حسابها را بهم مىزند . در حيوان تقريباً مىتوان گفت صد درصد مطلب از همين قبيل است ، يعنى ميل حيوان با طبيعت او هماهنگى دارد . در انسان به حكم اينكه از نظر ميل داشتن مانند حيوانات است ولى از جنبهء عقل كه يك آگاهى وسيعترى دارد اين خطا از عقل پيدا مىشود و اشتباهات از ناحيهء عقل رخ مىدهد و بعلاوه زندگى اجتماعى ، زندگى طبيعى را از حالت اوليهء خود خارج كرده و در نتيجه تا حد زيادى اين هماهنگى دستگاه ميل با دستگاه طبيعت در زندگيهاى اجتماعى از بين مىرود در اثر عادات زياد ، كه عاداتْ طبيعت ثانوى براى انسان مىشود ، يعنى انسان دو طبيعت پيدا مىكند : طبيعت اوّلى و طبيعت ثانوى ، و طبيعت دوم بر ضد طبيعت اول است . بعد انسان ميلهايى را كه ناشى از طبيعت دوم است ارضاء مىكند بر ضد ميل طبيعت اول . مثلًا انسان وقتى به سيگار كشيدن عادت كرد ، ميل بسيار شديد به سيگار پيدا مىكند . اين ميل يك طبيعت دوم و عرَضى است و با آن طبيعت اوّلى
--> ( 1 ) اشاره به دورهء انقلاب فرانسه قبل از هگل است .